آره دیگه جدیداً همش میای توی آشپزخونه ... آخه پسرکم آشپزخونه که جای شما نیست ... مگه اینجا چی داره که تا ولت می کنم هول میخوری و میری اون تو ... چه من اونجا باشم چه نباشم هم برات فرقی ندارم ... تندی میری اونجا و با یه چیزی خودت و سرگرم میکنی دیشب داشتم سالاد آماده می کردم واسه شام و اصلا حواسم به اطرافم نبود و تو عالم خودم بود یهو با صدات به خودم اومدم و دیدم بَه بَه چشمم روشن ... حالا دیگه خوبه ... آقا مهرتاش شیطون آویزون شده به اجاق گاز و می خواد پیچای گاز رو بچرخونه اما دستش نمیرسه و من اصلا نفهمیدم که کی اومده اینجا ... خیلی شیطونی اینقدر بی سرو صدا اومده بودی که من اصلا متوجه نشدم ... هم خندم گرفته بود هم ناراحت شدم ... خنده ا...