خاطرات با مزه شازده کوچولو و کیان
مهرتاشم وقتی تو و کیان همدیگرو می بینین اینقدر قشنگ به هم سلام می کنین که نگو ... دو تاتون سراتون رو به هم نزدیک می کنین و دهناتون رو باز می کنین و همدیگرو می بوسین و به زبون بچگونه به هم سلام می کنین هر کدومتون مشغول بازی می شین گاهی تو ماشینای کیان رو بر میداری و شروع می کنی به بازی کردن " مخصوصا ماشین پلیسی کیان رو خیلی دوست داری" بعد کیان میاد ازت می گیردش ... تو بکش و کیان بکش البته خیلی طول نمی کشه که یکیتون تسلیم میشه و معولا کیان برنده میشه چون تو هنوز خیلی کوچولویی و نمی تونی راه بری ... گاهیم کیان کوتاه میاد و میره سرگرم بازی با یه چیز دیگه میشه اینم ماشین پلیسی پسر خاله مهربونت هر چند دقیقه که میگذره یهو می یاد سمتت نواز...











