بازم یه آخر هفته خووووووووووووب و کلی عکس
آخر هفته خونه بابا جون بودیم ... چهارشنبه شب داداشی کیان هم اومد اونجا تو و داداشی کیان کلی با همدیگه بازی کردین و واسه همدیگه ذوق کردین خودت عکسارو ببین مامانی قبل از اون عکسای خرابکاریت رو میذارم ... من و مامان جون داشتیم تو اتاق صحبت می کردیم ، به خیال اینکه تو پیش بابا جونی ،بابا جون هم به خیال اینکه تو پیش ما هستی رفته بود چای بریزه واسه خودش و اینم نتیجه دو دقیقه غفلت از حضرت عالی بـــَــــــــــــــله اینا نقلای باباجون هستن که تو اینجوری ریختیشون رو زمین و پخش و پلاشون کردی تازه بعدشم با لیوان هی کوبیدیشون و لهشون کردی ... وای وای وای چه کارایی حالا چرا قیافه حق به جانب گرفتی مامانی انگار تقصیر ما بوده ؟ ...








