کوچولوی مامان حالش خوب نیست ...
دردت به جونم مامانی ... از روز جمعه صدای سرفه هات آروم و قرارو ازم گرفته بود ... تا سرفه می کردی بند دلم پاره میشد ... تا قطع میشد نفس راحتی می کشیدم ... نمی دونستم داری مثل همیشه خودت و لوس می کنی یا اینکه راستکی آقای سرما اومده سراغت ... خوب چکار میشد کرد ... روز جمعه بود همه جا تعطیل بود ... چون هیچ علائم دیگه ای از سرماخوردگی نداشتی و سرفه هات خیلی کم بود اونارو گذاشتم پای لوس لوسکی کردنات ... شنبه طبق معمول هر روز بردمت خونه مادر جون و سپردمت به اونا تا ظهر که از سرکار برگردم پیشت ... وقتی بعداز ظهر رفتم خونه با کوهی از کار روبرو شدم ... تند و تند حموم کردم و خونه رو مرتب کردم و سریع اومدم خونه مادر جون ... وقتی دی...



