پسر قشنگم نه ماهگیت مبارک
یک ماه دیگه هم گذشت پر از خاطره های خوب ... باورم نمیشه که توی این مدت کوتاه اینقدر تغییر کردی و بزرگ شدی مامانی ... باورم نمیشه تو همون نی نی کوچولو موچولویی هستی که توی بیمارستان آوردن گذاشتن توی بغلم ، چقدر نانازی بودی تو جیگرکم... هرماه که میگذره میرم عکسای ماه های گذشته رو نگاه می کنم تا تجدید خاطره شه برام ... همین الان که دارم اینارو می نویسم اشک تو چشام جمع شده از چند بابت ... یکی اینکه اون روزا تموم شدن و دیگه تکرار نمیشن و چقدر دلم برا اون روزا تنگ شده ... یکی دیگه واسه اینکه می بینم پسر قشنگم چقدر بزرگ شده و تغییر رفتار داده و مرد شده ... دیگه اینکه وای خدا می خوام هر چه بیشتر از حال لذت ببرم که وقتی گذشت غصه هام ا...








