عکس های ماه نهم تولد شازده کوچولو

مهرتاش و آجی آیناز خوشتیپ


مهرتاش و ایام محرم








مهرتاش در حال شیطونی




بدرقه خاله حدیث آجی آیناز جون



مهرتاش کتابخون شده










نفس کش ...

فکر کردین چی ؟ زور من خیلی زیاده الان می کنمش

ای بابا مثل اینکه نمیشه

اینم جای گاز گرفتن مهرتاش آقا از دست مامان

اینم یه شیطونی دیگه پسر بلای ما



وای وای چه کارای خطرناکی

مهرتاش و داداشی کیان جون

اینم از آقا مهرتاش شیطون در حالیکه داره چمدون خاله حدیثش رو بهم میریزه
داره میگه خاله من نمیذارم بری

مهرتاش اژدها می شود



چقدر خوبه زیر پتو تو زمستون خیلی میف داره






مامانی گوش دایی جونت رو کندی ولش کن ... نگاه شیطون چه ذوقی کرده ...


مهرتاش در حال بازی با کوبه که زن عمو و عمو جونش بهش هدیه دادن



دارم میرم با بابایی خرید



مهرتاش در حال خوردن حیوونای آویز تختش



دیگه خسته شده بود می گفت من و از اینجا بیارین بیرون

دست دست ... 


عشقولانه مهرتاش با خودش

پسرم ژیمناستیک کار شده ... پاشو 180 درجه می کنه
مامانی هی پاهات رو باز می کردی ، ولی بلد نبودی ببندیشون و غر میزدی ... منم بغلت می کردم و دوباره میذاشتمت بازم همینکارو می کردی ... نمی دونم چرا گیر داده بودی به این بازی ... کلی با بابایی خندیدیم از اینکه بلد نیستی پاهات رو به حالت اولش در بیاری

می خواستی از همون یه ذره فضا بین مبلا رد شی جیگرم اما نمی شد
و طبق معمول گیر دادی به زیر فرش


عاشق بازی با پلاستیکی عزیز دلم و اینجا هم داشتی کلی ذوق می کردی

اینم راه بندونِ آشپزخونه ... از بس میرفتی تو آشپزخونه مجبور شدیم با کالسکه رهت رو ببندیک که نتونی بری و کارای خطرناک کنی

مهرتاش می خواد آشپزی کنه برامون ... به به چه شود


داریم با همدیگه میریم هواخوری




داریم می ریم گردش







عشق زندگیمی تو



دوباره شیطونی و ...


مهرتاش در حال بازی با مامان و بابا


بابایی می گفت اومدم بگیرمت و تو هم جیغ میزدی و فرار می کردی

داری میگی اگه راس میگی بیا من و بگیر



موکتمون تازه رسیده بود و داشتیم با بابایی نگاش می کردیم ... تو هم رفته بودی روش و کلی خوشت اومده بود

تا حالا خومشزه اینجوری دیده بودین ... وقتی از خواب بیدار میشی خیلی بامزه و خوشمزه ای و خوشرو

قربونت بره مادر با این چشای گردت


این همون کبوتره که داداشی کیان باهاش ترو زد 


الهی فدات شم عاشق این لباستم ... خیلی بهت میاد


چقدر ناز شدی ... اینم خیلی بهت میاد ... دست خاله مژده جون درد نکنه

داریم میریم گردش جیگرم

تو راه کلی دست زدی و خندیدی و ذوق کردی




داری میری هواخوری با بابایی توی خیابونمون


اینم از شکلکای بامزه ای که مهرتاش از خودش در میاره

پسرم اسکیمو شده

از حالا به بعد بقیه عکسات رو بروز توی وبلاگت میذارم


عکس های ماه نهم تولد شازده کوچولو
