شازده کوچولو خیلی گرسنه است ...
این هفته روز خانواده رو با مامان سارا گذروندم ، آخه بابایی باید میرفت سرکار با اینکه بابا مهردادم نبودش ولی بازم خوش گذشت مامان طبق قولی که بهم داده بود پنج شنبه ظهر من رو برد آب بازی و کلی با همدیگه بازی کردیم و خندیدیم خیلی خیلی خوش گذشت بهمون اینم چند تا عکس باحال از من در حال آب بازی روز پنج شنبه که با خوبی و خوشی گذشت ، هوا هم که خیلی گرم بود و نشد با مامان و بابا بریم بیرون روز جمعه صبح که از خواب بیدار شدم برق قطع شده بود و من هم که اصلا از تاریکی خوشم نمیاد اینقدر غر زدم تا مامان سارا متوجه شد من دلم گرفته " خوب چکار کنم دارم تلاش می کنم بتونم مثل آدم بزرگا حرف بزنم اما نمیشه صدام مثل غر غر آدم بزرگا میش...









