مهرتاش جانمهرتاش جان، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 1 روز سن داره

مهرتاش فرشته مهربانی ها

ساخت برج سه طبقه ...

پسر قشنگم دیروز واسه بار اول تونستی یه برج سه طبقه با مکعب های هوش بسازی ماشالا به پسر باهوشم با برج ساختن قشنگش ایشالا یه روز برجای واقعی بسازی ... هوراااااااااااااااااااااا اینم عکست در حال ساخت برج سه طبقه تا برج رو ساختی زدی زیرش و فرار کردی نشد عکس درست و حسابی بگیرم اینم از اولین بار که برج 3 طبقه ساختی ...
21 ارديبهشت 1392

برج سازی بامزه مهرتاش

الهی قربونت بشم اینقدر بامزه برج میسازی که نگو مکعبهارو میذارم جلوت اولین مکعب رو برمیداری واسه ساخت برج دو طبقه ... کلی زحمت می کشی تا درست شه ... واسه خودت کلی دست میزنی بعد بعدی رو برمیداری که بذاری رو برج دو طبقه ... آخ چی شد؟ یهو همشون میریزن و برجت خراب میشه تو این مواقع سه تا واکنش بامزه نشون میدی 1 . عصبانی میشی مکعبارو بر میداری و می کوبیشون به هم 2 . یه مکعب برمیداری و با تمام قدرت گازش میگیری خیلی این کارت خنده داره 3. میزنی زیر مکعبا و شروع می کنی به تشویق خودت و بعدش ول می کنی میری یه چرخی میزنی و دوباره میای از سر شروع می کنی ... واااااااااای خدا چقدر این پسر من شیرینه ونازه همه عاشقشن ... می میرم واس...
21 ارديبهشت 1392

مامان و مهرتاش و خاله مژده جون و مهمون بازی

شازده پسرم این هفته خاله مژده جون اومد خونمون و کلی خوش گذروندیم مخصوصا پسر قشنگم که واسه خودش کلی با مامان و خاله جون بازی کرد... پسر قشنگم  دیشبم که خاله جون رفت خونشون از خستگی غش کردی ... الهی قربونت بشه مادر ... مامانی روز چهارشنبه با خاله مژده از سرکاراومد خونه ... تو هم کلی خوشحال شدی ... کلا خیلی مهمون نوازی عزیز دلم و همیشه کاری می کنی به مهمونامون خوش بگذره دلبری می کنی حسابی !!! کلی با خاله جون بازی کردی و جیغ و فریاد راه انداخته بودی ... عزیزک مادر بعد از ظهر طبق معمول هر روز با بابایی رفتی تفریح و کلی بهت خوش گذشت واسه شام هم بابایی یه کوکوسبزی خیلی خوشمزه برامون آماده کرد و حسابی کیف کردیم شب هم ...
21 ارديبهشت 1392

واسه پسرم تراشه های الماس خریدم ...

مهرتاش خوشگل مامان چند وقت پیش خاله پریسا جونت گفت می خواد واسه داداشی کیان پکیج آموزشی صدآفرین بخره منم مدتی بود تبلیغات پیکیجای مختلف رو می دیدم ولی فکر می کردم زوده برای تو ... ولی خاله پریسا گفت محدودیت سنی ندارن بعد از پرس و جو تصمیم گرفتم تراشه های الماس و برات بخرم این پکیج و سفارش دادم و روز شنبه به دستمون رسید ... راستی یادم رفت بهت بگم ... خاله مژده جون که نتونسته بود واسه تولدت تشریف بیاره ... بعدش اومد و هدیه تولد بهت پول داد و گفت هرچی می خوای واسه گل پسرم بگیر منم این پکیج رو با هدیه ای که خاله مژده جون داده بود برات خریدم ... دست خاله جون درد نکنه ... مرسی   دیروزم با توجه و اعتقاد به اینکه کودک باید کود...
18 ارديبهشت 1392

من بلدم با 3 تا مکعب یه برج بسازم ... تازه یاد گرفتم با مکعب های هوش هم یه برج 2 تایی بسازم

پسر قشنگم دیروز بعد از ظهر ساز و بازی که خاله پریسا جون بهت هدیه داده بود آوردم و شروع کردیم به بازی با همدیگه من می ساختم و تو سعی می کردی باز کنی کمکت باز می کردم و بهت می گفتم حالا تو بساز به کمک همدیگه می ساختیم و باز می کردیم البته ناگفته نماند که مدتی هست باهات بازی می کنم دیروز اولین بار نبود خلاصه بعد از اینکه دو سه بار با همدیگه ساختیم و باز کردیم گذاشتم به عهده خودت و دیدم پسر قشنگم به تنهایی تونست مکعب ها رو روی هم بذاره کلی خوشحال شدم زودی ازت فیلم گرفتم در حال ساختن برج گل مادر مکعب های هوش رو هم همیشه باهات کار میکنم ولی انگار سخته برات روی هم بذاریشون تا اینکه دیروز یاد گرفتی یه برج با دو مکعب بسازی ... کلی واس...
18 ارديبهشت 1392

کلیدهای رفتار با کودک یک ساله

این عنوان کتابی هست که چند روزه مشغول مطالعش هستم توی این کتاب خیلی مطالب مفیدی نوشته من روزی در حدود 2 تا 3 بخش از هر فصلش و می خونم و می بینم دقیقا بر اساس اصول روانشناسی کودک هست آخه می بینم چیزایی که نوشته در مورد رفتارای مهرتاش کاملا صدق می کنه و خیلی بهم کمک کرده تو این مدت کم ... همین که متوجه شدم خیلی از رفتارای مهرتاشم کاملا طبیعیه و تا حدودی نحوه برخورد با اونا رو فهمیدم بهم خیلی آرامش داده و کمتر از قبل خسته میشم  و می بینم با یه تغییر کوچیک توی رفتارم چطور می تونم محیط خونه رو به یه محیط پرانرژی تر و آرامش بخش تر واسه هممون تبدیل کنم ... پیشنهاد می کنم اگه کودک یک ساله دارید حتما این کتاب رو مطالعه کنید ... کلیده...
18 ارديبهشت 1392

بای بای ... سلام ... موش ... بوس ... الو ....منم میام ... کانال و عوض می کنی

پسر قشنگم تازگیا یاد گرفتی ...   وقتی میگیم بای بای دستات و تکون میدی یعنی بای بای به محض اینکه ببینی یکی داره میره بیرون براش بای بای می کنی   وقتی بهت میگم موش شو ... صورتت و جمع می کنی و شکل موش میشی خوشمزه مامان وقتی بهت میگم سلام دستت و میاری جلو و دست میدی   وقتی بهت میگم بوس بده دهنت و باز می کنی و حمله می کنی سمتم   البته هر وقت دلت بخواد جوابم و میدیاااااااااااااااااااااااا ... بعضی وقتا هر چی التماست می کنم محل نمیذاری... تلفن و موبایل و تا می بینی بر میداری و شماره می گیی و بعد میذاری کنار گوشت و شروع می کنی به حرف زدن میگی اَبَ یعنی الو و شروع می کنی به صحبت کردن  دَغل دَغل ......
18 ارديبهشت 1392

مهرتاش و تلاش برای نشان دادن استقلال و خودکفایی ... غذا خوردن

پسر مهربونم مدتیه " از وقتی یه ساله شدی که این روزا دیگه خیلی بیشتر مشهوده" دیگه حاضر نیستی به تنهایی بهت غذا ، میوه و میان وعده بدم هر وقت بشقاب ، قاشق یا لیوان تو دستم میبینی تلاش می کنی از دستم بگیریشون می خوای خودت دست به کار شی عزیز دل مامان منم مجبورم همیشه یه بشقاب و قاشق اضافی بیارم تا تو باهاشون مشغول شی و بتونم غذات و بهت بدم گاهیم به بشقاب خودت راضی نمیشی و باید حتما قاشق و بزنی توی ظرف غذات که دست منه منم ناچار تسلیم میشم و میذارم هرکاری می خوای انجام بدی تا غذات و بخوری در غیراینصورت لب به غذات نمی زنی و باهامون قهر می کنی و شروع م یکنی به غر زدن فقط موقع غذا خوردن نیستا ، موقع میوه خوردن ...شیر و کیک خوردن و...
18 ارديبهشت 1392

سازگاری شازده کوچولو با پرستار خوبش

مامانی امروز روز دوم هست که تو در کنار پرستارت سپری می کنی   وقتی از خونه اومدم بیرون کلی استرس داشتم و نگران بودم مبادا بیدار شی و نبودن ما بهت اضطراب وارد کنه... جرات نمی کردم تماس بگیرم مبادا بیدار شی تا ساعت 10 به زور تحمل کردم و بعد تماس گرفتم ... پرستار مهربونت گفت پسر خوشگل مادر تا نه و رب خواب بوده بعدش بیدار شده و کلی خنده و بازی و اونموقع هم داشت بهت صبحانه میداد خیلی خوشحال شدم که بیقراری نکردی و با شرایط جدید زودی خودت و وفق دادی ... آفرین پسر نازنینم ... پسر صبورم ... قربون چشمای قشنگت بشم ... راستی اینم بگم که دیشب از ساعت 3 تا 5 هی وول می خوردی و ریزه ریزه غر میزدی تو خواب و نذاشتی مامان درست بخوابه واسه ه...
16 ارديبهشت 1392