مهرتاش جانمهرتاش جان، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 1 روز سن داره

مهرتاش فرشته مهربانی ها

خاطره بامزه از شازده در حال بازی با dvd

دیروز بعد از ظهر داشتیم تلویزیون نگاه می کردیم ... صداش کم بود ... طبق معمول شما رفتی سمت میز تلویزون تا با دکمه های وسایل برقی بازی کنی   رفتی سراغ dvd و هی تند و تند کلیدهارو فشار میدادی ... منم تو دلم می گفتم الان داغونش می کنه ولی نمیشه جلوت و بگیرم آخه کار همیشته ... میگم شاید حس کنجکاویت ارضا بشه و کم کم از دست زدن بهشون دست برداری ...   خلاصه همینطور که باهاشون بازی می کردی dvd روشن شد ... قبلش برات cd خاله ستاره گذاشته بودم و کمی صداش بلند بود ...cd هنوز توی dvd بود  ... همینکه  روشن شد صدای موزیک پخش شد ... تو یهو جا خوردی و پریدی عقب و با یه نگاه متعجب و مضطرب نگاه کردی به من و بابایی ... دوباره نگاه...
4 ارديبهشت 1392

خنده های بی دندون و با دندون ...

... من می میرم واسه این خنده ها خنده با هیچی دندون خنده با یکی دندون خنده با دوتا دندون خنده با چهارتا دندون خنده با شش تا دندون خنده با هفت تا دندون خنده با هشت تا دندون   اینجا هم که می خواستی مامان و گاز بگیری و بخوری واااااااااااای ترسیدم ....   الهی همیشه بخندی عشق مامان و بابا ...
3 ارديبهشت 1392

الله اکبر ...

پسر گلم تازگیا یاد گرفتی تا میگیم الله اکبر دستات و می بری بالا و میگی اَ بَ ... کلی ذوق می کنم وقتی این کارو می کنی این و مادر جون بهت یاد داد خونشون بودیم و اذان داشت پخش میشد شما هم فکر کرده بودی اینم آهنگه و باهاش میرقصیدی ... من و مادر جونم بهت می گفتیم باید بگی الله اکبر و دستامون و می بردیم بالا دو طرف سرمون بعد دیدیم تو هم اینکارو تکرار کردی چند روز بعد دیدم خودتم میگی اَ بَ حالا این اَ بَ رو هم به معنای الو میگی هم به معنای الله اکبر اینم از عکسات در حال گفتن الله اکبر الهی قربون پسر باایمانم بشم من ...
2 ارديبهشت 1392

اینم عکسای داغ از شازده کوچولو از شروع سال 92 تا به امروز

چی شده مادر چرا اینطوری نگام می کنی ؟ شازده پسرم داره خودش و لوس می کنه واسه بابا مهردادش - اهواز خونه آقا جون اینم از داداشی آران بلای دوست داشتنی شازده کوچولو داره با بابا مهرداد کشتی می گیره   اینم از مبلی که عمو مهرشاد جون واسه شازده کوچولو خریده دستش درد نکنه زنبور عسلم کلی ذوق کرده بود با دیدنش شازده کوچولو و داداشی آران ببین داداشی چجوری داره بوست می کنه اینقدر داداشی مهربونه و دوست داره که نگو همش راه میرفت و می گفت مهرتاش و دوست دارم و ترو می بوسید الهی من فداش شم ... بله اینجا ماشینت رفته بود پشت میز و داشتی تلاش می کردی بیاریش بیرون شکار لحظه ها ...
2 ارديبهشت 1392

عکسای ماهگرد گل پسرم از بدو تولد تا یه سالگی

بدو تولد یک ماهگی دو ماهگی سه ماهگی چهارماهگی پنج ماهگی شش ماهگی هفت ماهگی هشت ماهگی نه ماهگی ده ماهگی یازده ماهگی یک سالگی امیدوارم همه از تماشای این عکسا لذت برده باشن ... پسرم این عکسارو مامان سارا برات طراحی کرده امیدوارم خوشت اومده باشه ... ...
2 ارديبهشت 1392

عکسای تولد یک سالگی شازده کوچولو ... دوم فروردین 1392

از روزی که صدایت در وجودم طنین انداز شد،شتاب تپیدن قلبم رو به فزونی یافت امروز ثانیه ها نام تو را فریاد می زنند و من در اوج عشق خود را در پستوی زمان تنها حس نمی‌کنم . . . تولدت مبارک عزیز دلم   بازم شادی و بوسه ، گلای سرخ و میخک میگن کهنه نمی شه تولدت مبارک تو این روز طلایی تو اومدی به دنیا و جود پاکت اومد تو جمع خلوت ما تو تقویما نوشتیم تو این ماه و تو این روز از آسمون فرستاد خدا یه ماه زیبا یه کیک خیلی خوش طعم، با چندتا شمع روشن یکی به نیت تو یکی از طرف من الهی که هزارسال همین جشنو بگیریم به خاطر و جودت ب...
2 ارديبهشت 1392

عکسای خوشگل شازده پسرم در یازده ماهگی ...

قربون شازده پسرم بشم ... مامانی لین لباس و تنت کردیم که بتونیم یه عکس شیک واسه دفترچه یادبود جشن تولد یک سالگیت بگیریم ... اما مگه می نشستی اینقدر شیطونی کردی که نشد یه عکس حسابی بگیریم ازت " البته همه عکسات خوشگل شدنا ولی اون مدلی که من می خواستم نشد "   و در نهایت با نظر خاله پریسا جون و بابا مهردادت این عکس انتخاب شد ... قربون پسر موتور سوارم بشم من ...   خیلی نازی پسرم عاشق حبابی ... با بابایی رفته بودیم بازار  که کتری برقی بخریم " آخه کتری برقیمون سوخته بود " ... تا حباب ساز و دیدم برات خریدم و وقتی اومدیم خونه کلی حباب برات درست کردیم و تو هم کلی ذوق کردی عشق ...
2 ارديبهشت 1392