مهرتاش جانمهرتاش جان، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 2 روز سن داره

مهرتاش فرشته مهربانی ها

امروز مهرتاشم اولین روز از هفته 24 رو شروع کرده

مهرتاش خوشگلم الان 23 هفته رو پشت سر گذاشته و هنوز 15 هفته دیگه رو پیش رو داره تا به دنیا بیادش  مهرتاشم امروز اولین روز از هفته 24 رو شروع کرده قربونش برم مهرتاش کوچولوی ما به سرعت در حال رشد است و وزن او حدود 110 گرم نسبت به هفته قبل (كه تنها كمي بيشتر از 450 گرم وزن داشت) زيادتر شده است وای جیگر مهرتاشم . پسرم چون قدش بلندتر شده و به 30 سانتیمتر رسیده ، توی شکمم به صورت خميده قرار گرفته  اما اندازه اندامهاي بدنش تقريبا متناسب هستند. الان شاید به نظر كمي لاغر بياد ولي به زودي بافت چربي در بدن او جمع میشه . پوست نی نی من  نازك، نيمه شفاف و چروك خورده است الهی قربون اون پوستت برم که بعدا مثل هلو میشه ؛ مغزش به سرعت ب...
20 آذر 1390

مامان در حال جمع آوری شعرهای کودکانه و موسیقی های آرامش بخش برای مهرتاش کوچولو

مهرتاش گلم این روزا همش توی اینترنت می چرخم تا بتونم برات یه مجموعه از موسیقی های بدون کلام آرامش بخش تهیه کنم و توی این مدت تا بدنیا نیومدی هر روز برات بذارم گوش بدی تا هم آرامش داشته باشی و هم اینکه خوندم و شنیدم توی تقویت حافظه عشق کوجولوم تاثیر داره یه مجموعه ترانه های صوتی تصویری کودکانه هم دارم برات جمع می کنم که بعدا که بدنیا اومدی برات بذارم تا حسابی کیف کنی و باهاشون بخندی و من از خنده های تو لذت ببرم خوشگلم .امروز که به کل درگیر اینکار بودم و هیچ کار اداری انجام ندادم آخه مامان به قربونت بره ، مگه فکر کدن به تو میذاره همش تو فکر تو هستم که چه کارایی کنم تو خوشحال تر باشی و راحت تر وااااااااااااای تو عزیز دل مامان و بابایی ...
16 آذر 1390

دیروز کیان مهمانمون بود

مهرتاش مامانی دیروز بهت خوش گذشت آره جیگرم؟ دیروز خاله پریسا و کیان اومدن خونمون دیدنی ما ، کیان خاله واسه اولین بار اومد خونه خاله ساراش  دورش بگردم کلی با کیان بازی کردیم و واسمون آغو آغو کرد من ذوق می کردم  و تو هم لگد می زدی خیلی خوش گذشت دیروز کیان یاد گرفت هو بزنه و ازش فیلم گرفتیم و کلی کیف کردیم با مامانش. خاله پریسا وسایلات رو دید کلی ذوق کرد و خوشش اومد و همش می گفت واااااااای چقدر اتاقش خوشگل میشه وااااااای دنیا میاد و اینارو می پوشه چه ناز و خوردنی میشهو کلی قربونت رفت عزیز مامان هر چی به خاله جونت گفتم واسه شام نموندن ساعت 4 اومدن و ساعت 8 رفتن کلی هم عکس گرفتیم با کیان و خاله و بابایی و عمو کاوه جای تو ت...
16 آذر 1390

امروز مهرتاشم اولین روز از هفته 23 رو شروع کرده

اكنون طول بدن مهرتاش کوچولوی ما بيشتر از 29.2 سانتي متر و وزن او بيش از 450 گرم است. پوست او قرمز و چروك خورده است. رگهاي خوني در ريه او در حال رشد هستند تا او را براي تنفس آماده كنند. جیگر مامان عمل بلعيدن را انجام مي دهد قربونش برم من . صداهاي بلند (از قبيل صداي پارس سگ يا جاروبرقي) در داخل رحم شنيده مي شوند اما آقا مهرتاش  آزرده نمیشه  و حتي  با اين صداها آشنا مي شه به نحوي كه پس از تولد از اين صداها نمی ترسه. وای فدات بشه مامانی که تو دیگه می شنوی و می خوری عزیزکم اینم شکل مهرتاش مامان و بابا توی شکم مامانی   قربونت برم که سرت بالاست و پاهات پایینه مامانی ...
13 آذر 1390

بالاخره مهرتاشم به پهلوی راستم لگد زد

کوچولوی نازم دیشب ساعت 3 نصف شب یهو از خواب پریدم و متوجه شدم پسر قشنگم داره سمت راستم لگد می زنه کلی ذوق کردم آخه اولین بار بود که به سمت راست لگد میزدی ،  توی این 3 هفته همش یا به پهلوی چپم می زدی یا جلوی شکمم و همش منتظر بودم یه تکونی از سمت راست حس کنم از ذوق تا 1 ساعت بعدش خوابم نمی برد و همش دستم رو گذاشته بودم که دوباره لگد بزنی و مامان لذت ببره خلاصه به زور خوابیدم صبح بیدار شدم و اومدم سرکار دیدم دوباره داری لگد میزنی مامانی ،  قربونت برم الهی که اینقدر نازی و می چرخی و میرقصی  بعدش دوباره جات عوض شد و جلوی شکمم لگد زدی عزیزم واااااااااای وقت یاون دست و پاهای کوچیکت رو تصور می کنم که تکون می خورن و من تکون خور...
13 آذر 1390

مامان رفت دکتر واسه چکاب ماهیانه آقا مهرتاش ناز نازی

عزیز دلم دیروز ساعت 7:30 رسیدیم مطب دکتر ، خیلی شلوغ بود ، بابایی رفت یکمی خرید کنه و مامان منتظر شد تا نوبتش شه و بره توی مطب ، بالاخره ساعت 9:00 نوبت مامان رسید. رفتم داخل خانم دکتر فشار مامان رو گرفت و خوبه ، وزنم رو هم چک کرد و گفت تغییر زیادی نکرده و شدم 55 کیلو فقط 1 کیلو اضافه کرده بودم ، بعد گفت بخواب تا نی نی نازمون رو هم معاینه کنم وااااااااااااااای چه پسر بلایی ، هر چی خانم دکتر دنبالت می گشت پیدات نمی کرد تا بتونه صدای قلبت رو گوش بده و گفت واقعا پسر فضولیه هااااااا خلاصه بعد از کلی تفحص و جستجو آقا مهرتاش قشنگ مامان ، خودش رو  نشون داد و قایم باشک بازی رو تموم کرد ، صدای قلبت رو که شنید گفت ببین انگار سوار اسب چهار نع...
9 آذر 1390

اولین خاطره با مزه آقا مهرتاش بلا وقتی تو شکم مامانش بود

مهرتاش نازم عزیز دلم مامانی دیشب خیلی کارای بامزه ای می کردی دوشنبه ها برنامه مسابقه رقص خردادیان  ساعت 9:30 شب شروع میشه و حدود 1 ساعتی ادامه داره ، این برنامه یکی از برنامه های مورد علاقه مامانه دیشب برنامه  انتخاب فینالست های 2011 بود  و دیگه می دونی تقریبا اگثرشون خیلی خوشگل میرقصیدن و آهنگای خوشگلی هم انتخاب کرده بودن از اول برنامه تا آخر برنامه اینقدر بالا پایین پریدی و چرخیدی و  لگد زدی که نگو ، من همش دستم رو شکمم بود و قربون صدقت میرفتم و کلی کیف کرده بودم بابایی هم خیلی ذوق کرده بود و براش خیلی جالب بود و چند باری دست گذاشت و تو محکم زدی تو دستش و بابایی می گفت اهو نگاش کن چه بزن بکوبی راه انداخته آخ...
8 آذر 1390