مهرتاش جانمهرتاش جان، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 2 روز سن داره

مهرتاش فرشته مهربانی ها

من و مهرتاشم 29 هفته رو پشت سر گذاشتیم

امروز 9 هفته آقا مهرتاش من کامل شده و از فردا هفته 30 رو شروع میکنه چقدر روزشماری کردم تا برسه به این هفته امروز که می خواستم اطلاعات هفته 30 رو بنویسم یهو نگاه کردم به اون لیست بلند بالای شماره هفته ها ، یادم اومد خیل وقت پیش قبل از اینکه مهرتاشم رو توی وجودداشته باشم اطلاعات رو می خوندم و می گفتم وای چه طولانی ( 40 هفته !!!!)  ، اما حالا رسیدم به هفته 30 واین برام خیلی خوشایند و جالبه   الان مهرتاش من داره وول وول می خوره بلا مهرتاشم الان کمي بيشتر از 39.3 سانتي متر شده  و وزنش به  حدود 1350 گرم رسیده ، خدایا الان مهرتاشم چه شکلی شده آخه ؟ مايع آمنيوتيك اطراف آقا مهرتاش حدود 700 گرمه اما با گذشت زمان مهرتاش جو...
1 بهمن 1390

آیناز قشنگه و خاله پریسا و کیان جیگر مهمانمون بودن و کلی خوش گذشت

مهرتاشم دیروز بابایی می خواست با عمو حسین درس بخونه واسه همین به خاله پریسا گفتم بیان پیش ما که تنها نباشیمآش از صبح گیر کارای خونه و آشپزی بودم و کلی هم خسته شدم تو هم خسته شده بودی عزی دلم و اصلا تکون نمی خوردی برعکس روزای قبل ، همش باهات حرف میزدم و بهت می گفتم آخی مهرتاشم خسته ای مامان داری استراحت می کنی جیگرم ؟ ظهر یه ساعتی دراز کشیدم تا جفتمون استراحت کنیم که وقتی خالت اینا میان سرحال باشیم ساعت 4 خاله پریسا با کیان و آینازی اومدن اونجا و کلی بهمون خوش گذشت و خستگی مامان در رفت ، یکم از اسباب بازیات رو اوردیم واسه کیان ، حسابی باهاشون بازی می کرد و ذوق می کرد قربونش بشم دلم می خواست بخورمش جیگرم رو . وقتی به حرکات کیانم نگاه می...
1 بهمن 1390

بهداشت و چکاب آقا مهرتاش ، انتخاب کاغذ دیواری اتاق پسرم

مهرتاش کوچولوی قشنگم امروز صبح با همدیگه رفتیم بهداشت ،  خانم دکتر گفت آزمایشای جدید مامان همه خوبن و هیچ مشکلی نیست بعدش مامان رو وزن کرد و گفت وزن مامان شده 57 کیلو عزیزم ، خانم دکتر گفته اضافه وزن مامان خوب بوده تو این مدت از ابتدای بارداری تا الان 7 کیلو اضافه کردم مرحله بعدتی شنیدن صدای قلب پسر کوچولوی نازم بود ، وااااااااااای بازم اون آوای قشنگ آسمانی که به آدم اطمینان و آرامش میده ، گرچه این روزا با اون ورجه وورجه هات مطمئنم م یکنی حالت خوبه ولی بازم شنیدن صدای قلبت خیلی لذت بخش و آرام بخشه گلم. خانم دکتر گفت همه چیز خوبه و ایشالا 1 ماه دیگه دوباره می بینمتون . بعد از اون خاله حدیث و آیناز اومدن دنبالم و رفتیم واسه انتخاب...
29 دی 1390

مهرتاش قشنگم اولین روز از هفته 29 رو شروع کرد

    خدای من الان پسرم  حدود 1100 گرم وزن داره و قدش كمي بيشتر از 38 سانتي متر اشده . وای خدا باورم نمیشه ممنونم واسه این نی نی خوشمزه که به ما دادی ماهيچه ها و ريش دارن به رشد خودشون  ادامه مي دن و سرش بزرگتر مي شه تا با مغز در حال رشدش(كه در حال ساختن ميلياردها سلول عصبي است) هماهنگ شه.  الهی قربون اون مغز متفکرت و اون قد و بالات بشم من  با اين سرعت بالاي رشد  نيازهاي غذايي آقا مهرتاش ما در اين سه ماهه به حداكثر مقدار خود مي رسند. واسه همین مامانی به مقادير زيادي پروتئين، ويتامين C، اسيد فوليك، آهن و كلسيم نياز داره تا بتونه  نيازهاي غذايي خودش و آقا مهرتاش رو به خوبي تامين كنيد، . اسكلت مهر...
25 دی 1390

وای که چقدر توی خونه خوش می گذره

پسر قشنگ مامان سلام عزیز دلم هفته گذشته مامان حالش یکمی بد شد از روز شنبه همش دلم درد می کرد واسه همین خانم دکتر به مامان گفت باید استراحت کنه . منم از روز دوشنبه به بعد رو مرخصی گرفتم و نرفتم شرکت این مدت خونه باباجون بودم و اونا حسابی از من و تو مراقبت کردن عزیزم . بابایی هم که حسابی درگیر امتحانتشه عزیز دلم ، خیلی زحمت میکشه و خسته میشه تا بتونه یه آینده بهتر واسه من و تو فراهم کنه عزیزم باید قدر زحمتاش رو بدونی گلم حالا برات میگم که توی هفته گذشته چه اتفاقایی افتاد روز شنبه عمو کاوه رفت جواب تست قند رو گرفت و خوشبختانه هیچ مشکلی نبود و خیال مامان بابا راحت شد روز یکشنبه 18 دیماه سرویس خواب مهرتاشم رسید ، مامان بابا که خیلی خو...
25 دی 1390

سومین خاطره بامزه آقا مهرتاش وقتی تو شکم مامانی بود

سلام خوشگل قشنگم این روزا کلی حالت حرکتت عوض شده خیلی بامزه  و لذت بخش تر شده عزیز دلم اینقدر بالا و پایین میشی و هی اون تو شنا می کنی که نگو بعضی وقتا هم که لگدایی می زنی که با هر لگدت منم می پرم دیشب داشتیم با بابایی تلویزیون تماشا می کردیم که احساس کردم پایین پهلوی چیم رو قلقلک میدی با انگشتات عزیزم ، اینقدر خندم گفته بود ، نمی دونم انگشتای دستت بود یا پاهات بود ولی همش تکونشون میدادی و منم قلقلکم میومد ، به باباییت که گفتم اونم دست گذاشت متوجه اون حرکتای ریز شد و براش جالب بود . وقتی به خاله حدیث گفتم اونم ذوق کرد و گفت وای نازی قربونش برم چه بامزه عزیزم وقتی تکون می خوری من خیلی ذوق می کنم و همش میگم پسرم کی این مدت هم می...
22 دی 1390

مهرتاش کوچولوی مامان کم تحرک شده

مهرتاشم از روز پنج شنبه تا الان تحرکت کمتر شده  نمی دونم چرا مامانی!!!!!!!!!!!1 الهی مادر به قربونت بره نکنه از بس من گفتم شیطونی بهت برخورده  آره؟ آخه فدات بشم من باهات شوخی می کنم تازه من از خوشحالی با ذوق میگم من عاشق شیطونیاتم جیگر مامان وقتی تکون نمی خوری مادر همش حوصلش سر میره قربونت بشم من دلم برات تنگ میشه کوچولوی قشنگم ... می خوام تند تند تکون بخوری زن عمو زیبا میگه پسرمون داره بزرگتر میشه و جاش تنگ تر میشه واسه همین نیم تونه زیاد ورجه وورجه کنه :) قربونت بشم تپلی مامان. راستی روز سه شنبه با بابا جون رفتم جواب آزمایش خون و تیروئید رو نشون خانم دکتر دادم گفت همه چیز خوبیه چند روزی حالم خوب نبود اون هفته شنبه...
17 دی 1390