بازی در استخر بادی
گل مادر چند هفته ای هست روزای پنج شنبه و جمعه رو خونه بابا جون می گذرونیم خاله پریسا هم میاد و داداشی کیان و میاره و تو و آجی آیناز و داداشی حسابی بازی می کنین و خوش می گذرونین هر هته استخر و براتون پر از آب می کنیم و میرین توش و واسه خودتون دلی سیر آب بازی می کنین و متاسفانه تو هر بار یکمی آب می خوری و بعدش با کمی گریه از آب میای بیرون همونجا حمام می کنی به به چه حالی میده ولی تا میری تو خونه گریه می کنی که بازم بری آب بازی یاد بچگیا خودمون افتادم یادش به خیر ما می رفتیم بندرعباس خونه مادر بزرگ و با پسر خاله ها و دختر خاله جون می رفتیم دریا حسابی شنا می کردیم وای خدا جونم چقدر خوش می گذشت بعدشم میومدیم خونه و...







