مهرتاش جانمهرتاش جان، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 2 روز سن داره

مهرتاش فرشته مهربانی ها

رسیدیم به هفته 33

قند عسل من امروز اولین روز از هفته 33 رو شروع کرد فداش بشم پسرم الان دیگه حسابی فرم تکوناش عوض شده و کمتر لگد میزنه بیشتر می چرخه و بالا پایین میشه   توی این هفته که در پیش داریم وزن آقا مهرتاش كمي بيشتر از 1810 گرم و طول بدنش (از سر تا پاشنه پا) حدود 43.7 سانتي متر مي شه. آخر هفته میرم سونو و وزنش رو چک می کنم ببینم تپلی شده یا نه. چروكها و همچنين رنگ سرخ پوست مهرتاش مامانی  كمتر شده و در حالي كه اكثر استخوانهای پسر نازنینم در حال سخت شدن هستند جمجمش هنوز نرم بوده و استخوانهاي جمجمه كاملا به يكديگر نچسبيده اند.  اين امر به او كمك مي كند تا راحت تر از مجراي زايمان عبور كرده و به دنيا بيايد. آخی الهی دورت بگردم مادر ...
23 بهمن 1390

پسر بلای من و تغییراتش توی چندماه گذشته

مهرتاش تو یه پسر بلا هستی که همیشه در حال تکون خوردنی ، بعضی وقتا بابا مهرداد میگه ، این بچه خواب نداره ، استراحت هم میکنه ، منم می خندم و میگم آره هر ازگاهی یه چرتی میزنه ، ولی اینقدر به تکونات عادت کردم که وقتی یه مدت کوتاه تکون نمی خوری دلم می گیره تو از هفته 19 شروع کردی به تکون خوردن ، از همون اول بلا بودی و زیاد تکون می خوردی ولی هر چی زمان می گذشت تکونات بیشتر میشد و ضربه هایی که میزدی قوی تر میشد ، وقتی مامان داشت ماه 6 رو پشت سر میگذاشت یه لگدایی میزدی که گاهی از جا می پریدم ، توی ماه 7 هفت که بودم بوضوح انگشتات رو هم حس می کردم که من رو قلقلک می دادن ، خاله حدیث می گفت فکر کنیا جاش تنگه یا خودش تپلیه که انگشتاش رو هم حس می کنی ، ...
16 بهمن 1390

مهرتاشم وارد هفته 32 شد قربونش بشم

الان دیگه پسرم احتمالا حدود 1800 گرم وزن داره و قدش به 43.2 سانتی متر رسیده قربونش بشم الان دیگه همه فضای رحمم رو در اختیار خودش گرفته واسه همینه که وقتی تکون می خوره پوست شکمم هم تغییر شکل میده وای وای ناخنهای دست و پاهاش هم رشد کردن فداش بشم من . ممکنه مهرتاشم موهای واقعی در آورده باشه یا اینکه مثل بعضی از نی نی های دیگه فقط موهای نرمی شبیه کرک هلو داشته باشه می دونم هر جور باشه خوشگله و ناز مادر فدات بشه ، بی صبارنه در انتظار دیدن روی ماهتم قشنگ مادر   اینم از عکس عشق مامان   ...
16 بهمن 1390

درد دل با پسرم

مهرتاش قشنگم سلام این روزا همه فکر و ذکرم تو شدی و برنامه هایی که برات دارم عزیزم ، فکر مامان خیلی خیلی مشغوله ، حتی وقتی یهو از خواب می پرم هم دارم به تو فکر می کنم هنوز موفق نشدیم اتاقت رو آماده کنیم ،‌ کاغذ دیواری که به دلم باشه گیرم نیومده ،‌فروشنده هم گفت تا یه سال دیگه آلبوم جدید ندارن قرار شد هفته دیگه اتاقت رو رنگ کنم عزیز دلم ، بعدش برات تزئینت می کنم طوری که از کاغذ دیورای هم خوشگل تر شه ، اینقدر کار داریم که نگو ، باید ماه دیگه یه سفر برم اهواز تا یه سری خرید کنم برای اتاقت و چند تا لباس خوشگل دیگه برای پسرم بخرم ، مواد غذایی هم برای بعد از زایمانم باید آماده کنم ، تازه خونه تکونی عید هم مونده ،‌واسه سفره هفت ...
16 بهمن 1390

اولین بارون زمستون سال 90

مهرتاش مامان داره بارون میاد ، بارون قشنگ ، بارونی که مامان عاشقشه ، می دونی پسرم وقتی بارون میاد مامان عاشق میشه ، مامان تازه میشه ، مامان احساساتی میشه  ، مامان دلش می خواد دست باباییت رو بگیره و بره زیر بارون قدم بزنه ، بدوه ، داد بزنه و بگه من عاشقم ، عاشق مهرداد ، عاشق مهرتاش ، عاشق مامان و بابا و همه  ، عاشق زندگی، عاشق این لحظه ها  و ... ولی حیف که نمیشه ، آخه اگه برم زیر بارون اونوقت خیس میشم  ، ممکنه سرما بخورم ، بعد تو هم سردا میشه اون تو عزیز دلم ، تو هم حالت بد میشه جیگر مامان ، واسه همین می مونم زیر طاق و از اونجا به بارون نگاه می کنم و خدارو واسه همه نعمتای قشنگی که بهمون داده شکر می کنم ، واسه داشتن تو ، ...
12 بهمن 1390

آغاز ماه هشتم و چکاب ماهیانه آقا مهرتاش و مامانش

مهرتاش قشنگ من روز شنبه 8 بهمن اولین روز از ماه 8 رو شروع کرد قربونش برم   من و پسر قشنگم شنبه رفتیم واسه چکاب ماهیانه خانم دکتر آزمایش تست قند و عمومی رو نگاه کرد و گفت همه چیر خوبه ، بعدش فشار مامان رو چک کرد و گفت 10 روی 7 هست و نرماله از نظر کم خونی و تیروئید هم مشکلی نداشتیم و دکتر گفت داروهارو طبق دستور ادامه بده بعدش وزن مامانی رو چک کرد و گفت که مامان 2 کیلو اضافه کرده و رسیده به 59  ، البته به وزن بهداشت مامان الان 57 کیلو هست که میگن چون باسکولیه دقیق تره حالا نوبت رسیده بود به شندین صدای قلب پاک مهرتاش قشنگم ، روی تخت دراز کشیدم و دکتر گوشی رو گذاشت رو شکمم و خیلی زود صدای قشنگ و آرامش بخش قلبت گوشام رو نوازش...
10 بهمن 1390

مهرتاش قشنگم اولین روز از هفته 31 رو شروع کرد

فدات بشم مامانی که الان  قدت به حدود 40 سانتي متر رسيده  و وزنت  كمي بيشتر از 1360 گرم شده به گفته دکتر جون باید بزودی منتظر افزايش وزن ناگهاني  کوچولوی تپلیم باشم . الان دیگه پسرم می تونه  سرش را از يك طرف به طرف ديگر بچرخونه . يك لايه چربي هم در زير پوست مهرتاشم  در حال جمع شدنه تا او براي زندگي در خارج رحم آماده بشه ، در نتيجه بازوها  ، سر و بدن او در حال بزرگتر شدن هستند. قربونت برم مامانی  دیگه کم کم داریم به پایان انتظار 9 ماهمون نزدیک میشیم . بی صبرانه در انتظار دیدن روی ماهتم عزیز دلم دوست دارم . اینم عکس پسر قشنگم تو این هفته ...
9 بهمن 1390