من به مامانم کمک می کنم
داشتم نوشته های دیروزم و مرور می کردم ، با خودم گفتم وای حالا همه میگن مهرتاش چقدر پسر شیطونیه چقدر اذیت می کنه ... گفتم اینم بگم من با همه شیطنتی که دارم کلی هم به مامانم کمک می کنم سند می خواین ؟ آ بفرما اینم سند برو ادامه مطلب و ببین تا باورت بشه مامان سارا پارچه و شیشه پاک کن آماده کرد بود برای تمیزکاری ... داشت لباس من و عوض می کرد منم که خیلی دوست داشتم بهش کمک کنم از فرصت استفاده کردم و فرار کردم اومدم اینجا و بقیش و خودتون ببینین بفرما تازه جارو هم میزنم تازه می خوام مثل مامان سارا جارو رو با دستش بلند کنم و جارو بزنم حالا باز هم بگین من شیط...
واسه اینکه بتونم در خونه رو باز کنم باید ...
خیلی دلم می خواد برم بیرون از خونه و گردش کنم و چیزای جدید یاد بگیرم ... نمی دونم چرا بزگترا هر وقت خودشون دلشون بخواد میرن بیرون و مارو هم با خودشون می برن حتی وقتایی که شاد ما حوصله نداشته باشیم باید به زور باهاشون بریم " اگرچه هیچ وقت اینجوری نیست چون ما عاشق گردشیم " ... ولی وقتی ما کوچولوها دلمون می خواد بریم بیرون نمیشه ... خوب چند وقت پیش یه روز بعد از ظهر که بابا مهردادم از خونه رفت بیرون ، منم خیلی دلم خواست باهاش برم بیرون ... ولی نتونستم باهاش برم بیرون ... خواستم در و باز کنم و باهاش برم اما هر کاری کردم ، حتی روی پنجه پاهام بلند شدم نتونستم در و باز کنم و حتی نوک انگشتای دستم هم به دستگیره نمیرسید...
بهداشت و چکاب ماهیانه شازده پسر قشنگ مادر
جیگر مادر روز پنج شنبه صبح برای چکاب ماهیانه راهی بهداشت شدیم و مامان کلی منتظر بود ببینه توی این یه ماه وضعیتت تغییری کرده یا نه ... خیلی عالی بود همه چیز وزنت شده بود 10850 گرم به گفته خانم بهداشت وزنت بهتر شده و اگه همین روال ادامه پیدا کنه عالی میشه خداروشکر که زحمات این مدتمون بی نتیجه نبود و گل پسرم وضعیتش بهتر شده ... اینم از عکسای پسر خوشتیپم که اونروز حسابی دل همه رو برده بود با این تیپش داری دنبال چی می گردی عشقم اون تو ؟ مامانی بعد از کلی تحقیق و تفحص و به توصیه زن عمو زیبا جون تصمیم گرفتم برات شربت مولتی ویتامین آهن دار سانستول بخرم که هم به اشتهات کمک کنه هم مکمل خیلی خوبیه ... ولی پسر...
سی دی بلاگ گل پسرم رسید
پسر نازنینم خوشگل مادر بالاخره دیروز بعد از ظهر پس از حدود 2 هفته انتظار سی دی بلاگت رسید دست همه دست اندرکاران درد نکنه ... بسیار خوب بود و خوشگل ... حالا تصمیم دارم خودم دوباره برات بازسازیش کنم چون یکمی ترتیب های زمانیش ایراد داره که مقصر خودم هستم که توی شش ماه مرخصی زایمان فرصت نکرده بودم وبلاگت رو آپدیت کنم جیگرم از این به بعد اگه بشه خودم برات سی دی بلاگات و تهیه می کنم ... مبارکت باشه مامانی کتابچه خاطرات دیجیتالت ... دوستت دارم من ...
تولد مادر جون مبارک ... تولد 16 ماهگی عشق کوچولوی مامان هم مبارک
عشق قشنگم می دونی امروز سالروز تولد مادر جون مهربونته که یه فرشته زمینی واقعیه واقعیه پس بیا با هم بهش تبریک بگیم این روز زیبارو مادرم ! همیشه به قداست چشم های تو ایمان دارم چه کسی چشمهای تو را رنگ کرده است چه وقت دیگر گیتی تواند چون تویی خلق کند؟فرشته ای در قالب یک انسان فقط ساده می توانم بگویم تولدت مبارک!!!!! و جالب تر و بهتر اینکه اینروز خیلی قشنگ مصادف شده با شانزدهمین ماهگرد تولد شاهزاده من و بابایی هورااااااااااااااااااااااااااااااااا از خدا بخاطر وجود هر دوی شما سپاسگزارم !!! &nb...
چی شده چی نشد
پسر قشنگم روز دوشنبه پرستارت نداجون تماس گرفت و گفت نمی تونه بیاد و به جاش پرستار قبلیت خدیجه جون میادش مامانی هم بخاطر ماه مبارک تایمش تغییر کرد و قرار شده بود ساعت 8 صبح بره اداره ولی اینقدر گریه و بی تابی کردی که نگو ، خدیجه جون هرکاری می کرد آروم نمی شدی ... مامانی هم تصمیم گرفت نره اداره و بمونه پیش گل پسرش وقتی نشستم از تو بغلم تکون نمی خوردی یک ساعت تمام چسبیده بودی بهم و حاضر نبودی از پیشم بری الهی قربونت برم خاله خدیجه هم خوشحال رفت خونه ... خالاصه این بی تابی شما منجر به سه روز مرخصی مامان شد و مامان روز چهارشنبه و شنبه رو هم مرخصی گرفت و موند خونه اخه ندا جون نمی تونست بیادش ... این چند روز کلی مامان ناراحت بود...






