شاهزاده دیشب واسه اولین بار خودش خوابید
قربونت برم پسر قشنگم شاهزاده من مدتی بود که وقتی می خواستی بخوابی خوب شیر می خوردی یا لالاییت می کردم و وقتی گیج گیج میشدی تلاش می کرد از بغل من بری ... تا میذاشتمت تو جات مثل جوجه ها که خودشون و تکون تکون میدن تا تو جاشون جا بگیرن یکمی اینور و اونور می شدی و می خوابیدی می دونی که دیشب سومین شب بود که بدون خوردن شیر مادر خوابیدی آخر شب بهت یه غذای حسابی میدم که اکثر اوقات استانبولی هست که شامل برنج و گندم و عدسه و مخلفاتش گاهی گوشت قرمزه گاهیم مرغه راستی توش ماش هم میریزم و اگه آب مرغ یا قلم باشه با اونا درستش می کنم گاهیم حبوباتای دیگه هم بهش اضافه می کنم بعد از خوردن غذا هم یه نیم ساعتی بازی می کنی و بعد...



