مهرتاش جانمهرتاش جان، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 2 روز سن داره

مهرتاش فرشته مهربانی ها

عزیز دل مادر داره کم کم کاربرد دقیق اشیاء رو متوجه میشه

شازده پسر گلم دو سه هفته ای میشه متوجه شدم داری کاربرد اشیاء رو بیش از پیش می شناسی ... یه مدت پیش دراز کشیده بودم که یهو دیدم کلیپس موهام و آوردی و سعی می کنی باهاش موهام و ببندی بغلت کردم و کلی بوسیدمت و کلی ذوق کردم و زودی به بابا مهردادت گزارش دادم .. پریروز هم رفتی و کفشات و که روی جاکفشی بود برداشتی دادی به بابا مهرداد و با زبون خودت ودر حال  اشاره به پاهات گفتی اِ اِ و بعدش اشاره به در یعنی پام کن بریم بیرون ... بابایی هم کلی کیف کرد و بردت بیرون ... و باز هم همونروز بابایی دراز کشید رو زمین و دستش زیر سرش بود که یهو دید تو رفتی بالش کوچولوی خودت و که روی مبل بود برداشتی و دادی به بابایی وای که بابات اشک تو چشاش حلقه ...
26 خرداد 1392

خوراکی خورورن شازده

الهی قربون این خوراکی خورونت بشم من ... هلو خورون و گیلاس و انگور خورون آخه تو خودت هلویی تو هلورو بخور مامان ترو بخوره اول کلی گیلاس و انگور خوردی و بعدش هلو   آلوچه خورون چندروز پیش خیلی هوس آلوچه کردم ... بابایی مهرداد برام خرید و منم داشتم واسه خودم با لذت آلوچه می خوردم که یهو نفهمیدم چی شد و آلوچه کجا رفت ... تا به خودم جنبیدم دیدیم آلوچه دست تو و داری واسه خودت می خوری ... ایننقدر سریع از دستم قاپیدی که یکه خوردم ... خیلی بلایی غذات و که اینقدر با اشتها نمی خوری ولی هله هوله رو چرا ... کافیه ببینی مامان داره کیک ، شیر ، میوه یا ه رچیزی غیراز غذا می خوره تا از مامان نگیریش ول نمی کنی ...با...
26 خرداد 1392

مرخصی اجباری مامانی

جیگر مادر هفته گذشته روز یکشنبه 19 خرداد ماه پرستارت پیام داد که تا آخر هفته نمی تونه و بیاد و اینجوری شد که توفیق اجباری نصیب مامان شد تا بتونه 5 روز کامل و در کنار گل پسرش بگذرونه ... وای که چقدر مامان و اذیت کردی تو این چند روز بلا ... ... آخه یه مدتیه بد غذا شدی و تقاضی شیرت زیاد شده ... وابستگیت کمتر که نه بیشتر شده و یه لحظه هم تنهایی رو تحمل نمی کنی ... آخه گل مادر اینجروی مامانی خسته میشه دیگه ... با وجود اینا ولی بازم بهمون کلی خوش گذشت و کیف کردیم جیگرم...
26 خرداد 1392

پارک نگین بندر

مامانی هفته گذشته روز چهارشنبه با خاله پریسا اینا رفتیم پارک و کلی بهمون خوش گذشت تو و داداشی کیان که کلی بازی کردین ماشین سواری ... سرسره بازی ... پیاده روی ... ترامبولین دست خاله پریسا و عمو کاوه درد نکنه که پیشنهاد دادن بریم ... اینم از عکسای تفریح خوبمون این از داداشی های خوشگل که با همدیگه سوار ماشین سحرا نورد شدن اینم از عکس سه نفره ما داداشی کیان در حال پرش روی ترامبولین ... وای که چقدر بامزه بود خندیدیم دوست داشتم ترو هم بذارم ولی گفتن برات خیلی زوده  ... ولی داداشی کیان حسابی کیف کرد اینم از آقایون راننده ما قربون اون لپات که از گرما مثل هلو سرخ شده و اینم از عکس سه ...
26 خرداد 1392

مهرتاش و درسا جون خوشگل

گل پسرم ... دو هفته پیش با بابا مهرداد 3 تایی  رفتیم پارک اونجا توی پارک یه دختر خانم خیلی خیلی خوشگل بود که واقعا زیباییش من و شیفتش کرده بود و تموم توجه من به اون بود ... یه لباس خوشگلم پوشیده بود با یه کلاه شیک ... حدود کلاس اول دوم دبستان به نظر میومد یا شایدم بزرگتر کلی دختر بچه دیگه هم بود که همگی با همدیگه بازی می کردن شما هم که طبق معمول واسه خودت داشتی قدم میزدی و از اینور به اونور میرفتی و هر از گاهی پوست خوراکیا که روی زمین بود بهت چشمک میزد و گولت میزدن ... ولی تا می خواستی برشون داری من و بابایی با یه حرکت تاکتیکی مانعت می شدیم ... یه خانمی هم اونجا بود با پسرش همونی که دوچرخه پسرش برات خیلی جذابه و وقتی ...
26 خرداد 1392

تولد 4سالگی داداشی آران مبارک باشه !!!

آران عزیزم تولدت مبارک قشنگم ایشالا هزار بهار رو ببینی مهربونم ... عزیزم پنج شنبه 23 خرداد 92 تولد 4 سالگیه داداشی آران بود ... البته تولد اصلیش 25 خرداده و ما هم تونستیم بعد از 4 سال واسه اولین بار توی جشن تولدش حضور داشته باشیم خیلی بهمون خوش گذشت و هم خودمون هم بقیه رو سروپرایز کردیم ... جای همه کسایی که نبودن خالی بود ... زن عمو جون و عمو زحمت کشیده بودن و به انتخاب داداشی از تم انگری برد استفاده کرده بودن که خیلی هم خوشگل شده بود تزئینات ... دستشون درد نکنه و خسته نباشن ... اینم از عکسای خوشگل پسرم و داداشیش در تولد انگری بردی آران جونمون وای کیکش خیلی خوشگل بود و خوشمزه اینم از آقا آران خوشتیپمون ...
26 خرداد 1392

و باز هم عشقولانه ای دیگر از سلطان مهرداد و شاهزاده اش

خوشت اومده بود از اینکه بابایی انگشتات و بخوره و کلی هیجانزده می شدی و مادر قند تو دلش آب میشد از بازی شما دونفر و در آخر موتورت و کوبیدی تو صورت پدر ...دی دی !! آخه مامان این چه کاری بود ؟!!! می دونم عیب نداره فکر کدی اینم بازیه ... الهی قربونت بشه مادر !!! دوستون دارم من !!! ...
26 خرداد 1392