کنجکاوی های شازده پسر و ساز و بازهای وروجک مامان
پسر ماهم تازگیا خیلی بلا شدی
می خوای در همه چیز و باز کنی و ببندی ...
یکی از بازی های مورد علاقت همینه ...
مثلا چشمت می خوره به لیوان آبت روی اُپن ، میای و هی غر میزنی و میگی اِ اِ
بهت میگم چی می خوای مامان نشونم بده
دستت و میکشی سمت اُپن و میری اونجا ... میام دنبالت بغلت می کنم و میگم چی مامان؟
خلاصه متوجه میشم لیوانت و می خوای
لیوان و میدم دستت یهو جیغ میکشی لیوان و میندازی و دستات و می زنی بهم " به حالتی که انگار داری تمیزشون می کنی " و میری ...
صدات می کنم میگم مامانی خوب چیه خودت گفتی این و می خوام بیا پسرم ببینم چی شده
باز میای ، لیوان و برمیداری و میدی دستم ... هربار میدم دستت تو میندازیش و غر میزنی ...
آها حالا فهمیدم درش و باز کنم
خلاصه بازش می کنم و میدم دستت و تو با یه لبخند پیروزمندانه و رضایت بخش اون و ازم می گیری و میری میشینی شرروع می کنی
بله تلاش می کنی درش و بزذاری روش و ببندی
هی اینورش می کنی اونورش می کنی درش و میذاری تا می خوای ببندیش از دستت در میره و میفته زمین و اینکار اونقدر تکرار میشه که لجت در میاد و دوباره غر میزنی
چی شد باز مامانی ؟
آها حالا باید ببندمش ؟
خوب بده به من و تو میگی اِ یعنی بفرما ...و من می بندمش و یمدم دستت و تو یه لبخند میزنی و دوباره میدی دستم و میگی اِ یعنی بازش کن
حالا مرحله دوم بازی شروع شده و منم باید شرکت کنم می بندم میدم دستت تو میدی به من من باز می کنم میدم دستت و تو دوباره میدی به من ببندم و این چرخه تکرار میشه تا اینکه یهو چشمت به یه چیز دیگه بخوره و بری سراغش
خلاصه این بازی رو با انواع وسایلا از شیشه نوشابه تا شیشه شیر خودت و جعبه آدامس و ... انجام میدی
و این بازی این روزای ماست ...
این روزا بیشتر از قبل به لگویی که خاله پریسا برات خریده توجه می کنی و باهاش برج میسازی
برجت و که ساختی میاری میدی به من و میگی اِ یعنی بازشون کن و اینم یه بازی دیگه این روزای گل مادره
دورت بگرده مادر


کنجکاوی های شازده پسر و ساز و بازهای وروجک مامان
