این روزهای پسر قشنگم ...
گل پسر مادر خیلی مودب و تمیزه ... همیشه تا دستمال مرطوباش رو می بینه زودی بر میداره و صورتش و تمیز می کنه باهاشون البته این عکس مال حدود 1 ماه پیشه
اینجا داره صورت خودش و تمیز می کنه با دستمال مرطوب


الهی فدای اون دستات بشه مادر
گل مادر وقتی گوش پاک کن میبینه از مادر میگیره و شروع می کنه به تمیز کاری گوشش ...
البته با نظارت دقیق مادر و بابا ...
اینم عکسای شازده ما بعد از یه حموم عالی با بابا مهرداد در حال تمیز کردن گوگوشی ها






عاشقتم مهرتاش مادر
حتی می خواد خودش موهاش و سشوار کنه



اینم از عکس پسر خوشگل موقشنگم بعد از حمام و سشوار موهاش
عاشق این عکستیم من و بابایی



عکس این روزای پس زمینه گوشی مامانی عکس پایینی هستش




بعدش تاب تاب عباسی داشتیم با همدیگه بازی محبوب این روزای شازده پسر


بعد پیاده میشی و انگشت به دهان که حالا چکار کنیم

و با بابا مهرداد میریم سراغ بازی با حباب ها یکی دیگه از بازی های محبوبت
نجات دهنده های مامان سارا این روزا این دو یازی هستن
هر وقت غر بزنی و ناراحت باشی با این دو بازی کلی حال و هوات عوض میشه ...
وای که این عکست من و بابایی رو کشته


بعد از کلی بازی حالا دیگه می خوای خودت حباب بسازی کاریکه اصلا نمیشه دست تو داد
به جای ساخت حباب همه آب کفارو میریزی تو خونه و دیگه حباب نخواهیم داشت ...
پس ...
داری میری حمله کنی به بابایی تا حباب ساز و ازش بگیری

بابایی بهت نداد ... قهر کردی و بابایی تسلیم شد

حباب ساز رو گرفتی و خوشحال ... اما درش بسته بود ... همین راضیت می کنه که دستت باشه ...
بازم شکر خدا که نمی خوای درش و باز کنیم

چهره پیروزمندات و عشق است ...


و باز میری سراغ بابایی که برات حباب بسازه ...
هه هه آخه خودت نتونستی ... الهی قربونت بشه مادر ...



و منتظر حباب ها هستی

اینم از یه سری عکسای با حال


این روزهای پسر قشنگم ...
