مهرتاش جانمهرتاش جان، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 3 روز سن داره

مهرتاش فرشته مهربانی ها

می خوای در رو باز کنی عشقم ؟

1392/2/29 13:21
نویسنده : یه مادر عاشق
668 بازدید
اشتراک گذاری

جیگرم دیشب بابا می خواست بره موهاش و خوشگل کنه ... من و تو هم رفتیم بیرون که هم بابارو برسونیم هم تو یه هوایی بخوری

الهی قربونت بشم که وقتی سوار ماشین میشی آروم روی صندلی کنار مامان میشینی و از جات تکون نمی خوری و اینقدر ماشین سواری و دوست داری

وقتی برگشتیم شام خوردی و نوبت خوردن قطره های آهن و مولتی رسیده بود که باید با هزار دوز و کلک بهت بدم

کلید خونه رو بهت دادم تا در حالیکه باهاش سرگرمی قطره ها رو هم بدم بخوری ...

در کمال ناباوری دیدم پاشدی رفتی سمت در خونه و تلاش می کردی کلید رو بذاری تو قفل

 

الهی فدات شم که هر چی پاهات و بلند می کردی و بدنت و می کشیدی قدت نمی رسید ...

چندین بار تلاش کردی ولی موفق نشدی کم کم داشتی ناراحت میشدی که با پازل چوبی خوشگلی که خاله حدیث جون برات آورده بود سرگرمت کردم تا یادت بره و اذیت نشی ...چشمک

خیلی واسم هیجان انگیز بود وقتی به بابایی گفتم ، بهم گفت کجایی که از قافله عقبی الان مدتیه یاد گرفته ...

بعد یه خاطره جالب برام تعریف کرد ...

گفت چند شب پیش قدش نرسید یه کارتون نزدیک در بود ... اون و هل داد سمت در و ازش رفت بالا و

رسید به قفل اما سخت بود براش که کلید و بذاره توی قفل ... تلاش کرد نامید شد و اومد پایین ...

کلی خندیدم ... گفتم اینم از مامان سارا یاد گرفته که وقتی قدش به جایی نمیرسه از یه صندلی کوچیک کمک می گیره

الهی فدات بشم که این هوشت من و کشته ...

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)