مامان رفت دکتر واسه چکاب ماهیانه آقا مهرتاش ناز نازی
عزیز دلم دیروز ساعت 7:30 رسیدیم مطب دکتر ، خیلی شلوغ بود ، بابایی رفت یکمی خرید کنه و مامان منتظر شد تا نوبتش شه و بره توی مطب ، بالاخره ساعت 9:00 نوبت مامان رسید. رفتم داخل خانم دکتر فشار مامان رو گرفت و خوبه ، وزنم رو هم چک کرد و گفت تغییر زیادی نکرده و شدم 55 کیلو فقط 1 کیلو اضافه کرده بودم ، بعد گفت بخواب تا نی نی نازمون رو هم معاینه کنم وااااااااااااااای چه پسر بلایی ، هر چی خانم دکتر دنبالت می گشت پیدات نمی کرد تا بتونه صدای قلبت رو گوش بده و گفت واقعا پسر فضولیه هااااااا خلاصه بعد از کلی تفحص و جستجو آقا مهرتاش قشنگ مامان ، خودش رو نشون داد و قایم باشک بازی رو تموم کرد ، صدای قلبت رو که شنید گفت ببین انگار سوار اسب چهار نع...


