اولین اسباب بازی به انتخاب شازده کوچولو
جیگر مادر روز چهارشنبه بعد از ظهر با بابا مهرداد رفتیم کتابفروشی آقای ارشاد ... می خواستم چند تا کتاب واسه پسرم و چند تا کتابم واسه خودم بخرم ... توی کالسکه نشسته بودی و منم داشتم بین کتابا می چرخیدم که یهو شروع کردی به غر زدن ... آخه پسرم اونجا پر بود از کتاب و اسباب بازیهای رنگارنگ ... خوب تو هم دلت می خواست اونجا واسه خودت قدم بزنی و شیطونی کنی ... خلاصه مجبور شدم از کالسکه درت بیارم ... خوشبختانه خاله ستاره هم توی کتابفروشی بود ... و خورشید ناز نازی مراقبت بود که به چیزی دست نزنی ... اومدم ردیف اسباب بازیها تا برات پازل دو تیکه بخرم ... یهو دیدم رفتی و شروع کردی با دو تا کامیون که اونجا بود مشغول بازی شد " چند روز...







